-
جوجه
سهشنبه 5 آبان 1394 15:52
بعد از سه سال تصمیم جدی برای داشتن ی جوجه در زندگیمون گرفتیم ولی هر ماه ی نقطه قرمز خط باطلی میشد بر رویاهای ما... یادمه ماه اول برای کوچولووووی نداشتمون،جشن گرفتیم و براش هدیه خریدیم!!! از ماه دوم بـ بعد با رسیدن روز قرمزم کلی تو شرکت گریه میکردم! ماه پنجم اقدام احساس کردم حالت تهوّع دارم از ترس خروس کِـ دعوام نکنه...
-
آشنایی مرغ و خروس-قسمت آخر
یکشنبه 26 مهر 1394 11:50
باید بـ اون قلب موقعیت نشناسنم میگفتم ساکت باشه نگاهش کردم فهمید عصبانی هستم-همیشه منو زودتر از انتظار میفهمید...- گفت:چرا عصبانی میشی عزیزم خودت بهم زنگ زدی،خودت قرار گذاشتی! -من؟؟؟ -بله شما! ی فلش بک زده شد عقب اوووووووووه فامیلی حسابدار و خروس یکی بود،بعد مدتها ک گوشیم رو عِوَض کرده بودم از لیست سیاه خارج شده بود و...
-
ی دختر مهرماهی
شنبه 25 مهر 1394 14:53
هیچ گاه دوست داشتن های پر دلیل را دوست نداشته ام. مثلن اینها کـ میگویند عاشق چشمانش شدم.... یا عاشق شانه هایش... یا چ میدانم هرچه! اصلن معنی ندارد وقتی کسی میگوید:چرا دوسش داری؟. باید نگاهش کنی لبخند بزنی و بگویی:چون دوسش دارم عزیزم هنوز هم منو غافلگیر میکنی و شش سال است روز تولدم پر از خاطره میشود با تو .... ١.آدمها...
-
آشنایی مرغ و خروس ٣
سهشنبه 21 مهر 1394 14:32
بـ قسمت اعتقاد داری ؟ قسمت من خروس بود! ی چیزای تو زندگی هست کِـ اگه بالآی قله قاف هم باشه و قرار بِـ رسیدن بتو باشه،میرسه ی چیزای کِـ فکرشم نمیتونی بکنی ولی... زمین گرده و نقطه آغاز و پایان ی جاس! یک هفته بود من درگیر خانواده ام بودم،درگیر جواب منطقی برای نه گفتن !درگیر قانع کردن! داداش شوهرخاله ام اومده بود خاستگاری...
-
آشنایی مرغ و خروس ٢
سهشنبه 21 مهر 1394 13:41
...خروس رفت ب خارج و من با ریاضتی خود خاسته سعی در فراموشی اش داشتم. دو سال گذشت... با تمام فراز و نشیب هایش یکی دو بار خروس تماس گرفت همون أوایل ک من بلاکش کردم تازه رفته بودم شرکت دوست بابا تا کاراموزی رو بگذرونم بخشی از فعالیتهای ایزویی ب من واگذار شده بود و من مسؤول تحویل گرفتن ی سری إسناد و مدارک بودم. مهر ماه...
-
لمس عشق
یکشنبه 12 مهر 1394 16:45
دیلالوگ پنج دقیقه ای: -اخ اخ عزیزم چ عرق جوش شدی! -مهم نیس اینا،الان خیلی ناراحتم! -وااااا چرا؟؟؟؟ -برو زنگ بزن ب بابات ب مامانم ب این ب اون ،بگو خروس چ برنامه ای واسه پنج شنبه داشت -نیاز ب زنگ زدن نیس ،خودت بگو! -تموم این مدت خودمو کشتم تا ..... اماده بشه ،واسه روز تولدت سورپرایزت کنم اما بخاطر ...... نشد! -الهی فدات...
-
یکی مانده ب آخر
شنبه 11 مهر 1394 09:47
خروس خیلی سماجت کرد و ما باهم ی ارتباط خفیف پیدا کردیم ،اردوهای دوستانه میرفتیم و گاهی منو میرسوند خونه ولی این ارتباط همیشه با ترس و استرس همراه بود،بابای من خیلی ادم سختگیری نیست ولی در این مورد کوتاه نمی اومد همیشه تمام نیازهای ما رو برطرف میکرد تا ما سمت جنس مخالف نریم و البته ک من مورد اعتمادش بودم این موضوع خیلی...
-
از سرِ دلتنگی
چهارشنبه 8 مهر 1394 23:44
همیشه میگفتن عشق بعد چن سال ته نشین میشه و خاموش ب عادت تبدیل میشه سرد میشه از جذابیت أولیه می افته ولی ب عشقمون قسم من هنوز مثل همون روزی که ازت خداحافظی کردم و تا خونه أشک ریختم،عاااااشقتم
-
آشنایی مرغ و خروس
چهارشنبه 8 مهر 1394 12:11
خروس بخاطر وضعیت پاش در ردیف آخر اتوبوس ایستاد و ب من ک ردیف اول سمت بانوان بودم نگا کرد با عصبانیت گفتم چیه؟ و ..... بله خروس از این خشم اژدها خوشش اومد! چن وقت بعد .... بعد از دو ماه منو تو همون اتوبوس پیدا کرد! اصلن نمیدونم چرا من ب خروس میرسیدم عصبی بودم ! اونروز هم نگهبان دانشگاه بخاطر نوع پوشش من -شلوارم داخل...
-
ب یاد خروس
سهشنبه 7 مهر 1394 21:38
خروس داره تو یکی از شهرهای شمالی ویلا میسازه و الان سه روزه نیس خیلی دلم براش تنگ شده ، من و جوجه خونه بابام هستیم . خروس ی پسر خوب و دوست داشتنی یه ما رو خیلی دوست داره و البته من عاشقشم شش ساله ازدواج کردیم و ی جوجه دخمل سه ساله داریم.
-
مرغ و خروس
سهشنبه 7 مهر 1394 21:23
تازه دانشگاه قبول شده بودم،بابا خیلی رو رفت و آمد حساس بود تو اتوبوس نشسته بودم منتظر که راننده حرکت کنه و نگاهم روی ساعت بود ک دیر نشه،از راننده خواستم بره گفت چشم بزار ی اقایی داره میاد سوار شه بعد... اون آقا ، ی پسر جوون بود که پای راستش تو گچ بود با شنیدن زنگ موبایل و نمایش اسم بابام زیر لب گفتم بخاطر این چلاق...
-
مزرعه!
سهشنبه 7 مهر 1394 21:16
جوجه تازگی ها برامون اسم گذاشته باباش: خروس من: مرغ خودش هم که جوجه طلایی!!! و خیلی شیک ما رو صدا میزنه! فک کنم واسه معرفی خانواده سه نفرمون توضیح کاملی بود،نه؟